عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
196
كشف الحقايق ( فارسى )
اى درويش همه عالم فارس نيست كه اگر چيزى در فارس نباشد در عالم نباشد اگر در ولايت فارس نباشد در هند باشد و اگر در عجم نباشد در عرب باشد . فصل بدانكه بعضى هم از اهل وحدت مىگويند كه جواهر را آمدن و رفتن نيست و مبدأ و معاد نيست اما اعراض را آمدن و رفتن و مبدأ و معاد هست « 1 » و حقيقت اين سخن آنست كه وجود در قسمت اول بر دو قسم است : جوهر است يا عرض و جوهر دو عالم دارد : خلق و امر . جسم از عالم خلقست و روح از عالم امر است و جسم كه خلقيست هرگز امرى نشود و روح كه امريست هرگز خلقى نشود پس روح را از عالمى بعالمى ديگر رفتن و آمدن نباشد پس روح را مبدأ و معاد نباشد و در جسم نيز همچنين مىدان و جسم و روح مراتب دارند و در مراتب خود به شكل دايره سير و سفر مىكنند . و عرض نيز دو عالم دارد : قوت و فعل گاهى در عالم قوت مىباشد و بالقوه موجود مىبود و گاهى در عالم فعل مىباشد و بالفعل موجود مىباشد پس عرض را آمدن از عالمى بعالمى ديگر و رفتن از عالمى بعالمى ديگر باشد پس عرض را مبدأ و معاد باشد . از عالم قوت بعالم فعل مىآيد و باز از عالم فعل بعالم قوت مىرود . پس عالم چهار قسم آمد : خلق و امر و قوت و فعل و هر يكى از اين اقسام چندين قسم مىشوند و عالم غيب و عالم شهادت جمله را شامل است اگر فهم نكردى روشنتر بگويم : « 2 » بدانكه اين طايفه مىگويند كه جسم حد و نهايت ندارد و عالم مالامال جسم است و روح هم حد و نهايت ندارد و عالم مالامال روح است و اين روح با اين جسم همچنانست كه روغن با شير تا بودهاند چنين بودهاند و تا باشند چنين باشند و اين جسم را باضافات و اعتبارات باسامى مختلف ذكر كردهاند : عالم اجسام
--> ( 1 ) - مىگويند كه : جواهر را آمدن و رفتن و مبدأ و معاد هست و حقيقت اين سخن آنست كه . . . الخ ( 2 ) - فصل